تبلیغات
اِستوری - داستان شماره 76 : راننده تاکسی
 
اِستوری
افزایش اطلاعات در هر زمینه ای
about


این سایت برای راحتی کار شما دوستان ساخته شده است . برای بهبود ، لطفا نظر بذارید ممنون ...

Admin : HMD
نویسندگان
سه شنبه 1 اردیبهشت 1394
ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﻣﺴﯿﺮ ﺛﺎﺑﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ ﺗﺎ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﻡ ﺑﺮﺳﺪ . ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺩﺭﺷﺖ ﻫﯿﮑﻠﯽ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻗﻮﯼ ﻭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﮑﯽ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﺮ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺻﺒﺢ ﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻓﻘﻂ

 ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺑﺎﺭ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻢ ﻭ ﺧﺶ ﺩﺍﺭﺵ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﻡ . ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﻧﻪ ﺿﺒﻂ ﺩﺍﺭﺩ، ﻧﻪ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﮑﻮﺕ، ﺣﻀﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﻣﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺛﺎﺑﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ، ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺴﯿﺮ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ » ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﻫﻤﻮﻥ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻫﺎ «. » ﻣﯽ ﺩﻭﻧﻢ «. ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ . ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺁﺧﺮ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ، ﺳﺮ ﯾﮏ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﺮﻣﺰ ﮐﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ، ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ؛ »ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﻻﻥ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ « ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ . ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﻤﯽ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﻑ ﻭ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ، ﯾﮏ ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻌﺪ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ . ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺟﺎ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻟﺮﺯﺵ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺶ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ »ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ ﺧﻮﺑﻪ؟ « ﮔﻔﺖ » ﻧﻪ «. ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ . ﭼﻬﻞ ﻭ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺁﺧﺮ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﺪ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻻﺍﻗﻞ ﻣﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﺒﯿﻨﺪ . ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﻗﻮﻝ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﯿﺎﯾﺪ . ﭼﻬﻞ ﻭ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺁﻣﺪﻩ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ »ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ؟ « ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ . ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ »ﺁﺩﺭﺳﺸﻮ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ « ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﻞ ﻭ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ » ﭼﻬﻞ ﻭ ﺷﺶ ﺳﺎﻝ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺁﺧﺮ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﻭﻟﯽ ﺩﻭ ﻣﺎﻫﻪ ﻧﻤﯿﺎﺩ «. ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ » ﺷﺎﯾﺪ ﯾﻪ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ «. ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ »ﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﻪ « ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ »ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ 



نوع مطلب : داستان غمگین، داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان عاشقانه راننده تاکسی، مردی که 46 سال با معشوقه اش حرفی نزده بود، دانشجو، پیرمرد صبوری که همیشه امیدوار بود، راننده تاکسی عاشق دختری شده بود، امید داشتن،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 مرداد 1397 03:05 ب.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this blog. It's simple,
yet effective. A lot of times it's hard to get that "perfect balance" between usability and visual appeal.

I must say you've done a amazing job with this. Additionally, the
blog loads super quick for me on Chrome. Excellent Blog!
چهارشنبه 9 اسفند 1396 04:11 ق.ظ
برای اکثر اخبار تا تاریخ، شما باید به وب جهان گستر و وب من مراجعه کنید
این وب سایت را به عنوان یک وب سایت عالی برای این سایت یافت
جدیدترین به روز رسانی ها
دوشنبه 30 بهمن 1396 09:02 ب.ظ
من دقیقا مطمئن نیستم که چرا این وب سایت برای من بارگیری فوق العاده آهسته است.
آیا هر کس دیگری دارای این مسئله است یا مشکل است
در پایان من؟ بعدا بررسی خواهم کرد و خواهم دید
مشکل هنوز وجود دارد.
شنبه 25 آذر 1396 08:41 ب.ظ
سبک شما منحصر به فرد است در مقایسه با افراد دیگری که من از آنها خواسته ام.
با تشکر از ارسال زمانی که شما فرصت، من حدس می زنم
فقط علامت این سایت را بنویسید
سه شنبه 21 آذر 1396 05:41 ب.ظ
من واقعا از دارنده این سایت سپاسگزارم که این را به اشتراک گذاشته است
در این زمان پست قابل توجهی است.
پنجشنبه 16 آذر 1396 06:14 ب.ظ
من فکر می کنم این یکی از مهم ترین اطلاعات برای من است.
و من خوشحالم خواندن مقاله شما. اما باید به چند عالمت اشاره کرد
چیزها، سبک سایت ایده آل است، مقالات واقعا عالی است
: D. شغل خوب، سلام
پنجشنبه 9 آذر 1396 07:15 ب.ظ
من می دانم که این موضوع را خاموش می کنم، اما من به دنبال ایجاد وبلاگ شخصی خود هستم و از اینکه همه چیز مورد نیاز است، تعجب کردم
برپایی؟ من فرض دارم یک وبلاگ مثل شما داشته باشی
پنی زیبا من بسیار هوشمندانه اینترنت نیستم، بنابراین من 100٪ مثبت نیستم.
هر گونه راهنمایی و یا توصیه بسیار قدردانی خواهد شد. قدردانی آن
پنجشنبه 18 آبان 1396 05:44 ب.ظ
این نخستین بازدید من در اینجا است و من در واقع لذت بخش است که همه را به تنهایی بخوانم.
شنبه 13 آبان 1396 06:28 ب.ظ
آیا من فکر می کنم اگر چند مقالات خود را تا زمانی که من ارائه می دهم نقل قول کنم
اعتبار و منابع به سایت شما؟ سایت وبلاگ من در همان طاقچه است که شما و کاربران من قطعا
از اطلاعاتی که در اینجا ارائه می کنید بهره مند شوید. لطفا این را بفهمید اگر این درست باشد
با تو. متشکرم!
شنبه 13 آبان 1396 05:01 ب.ظ
من برخی چیزهای عالی را اینجا خواندم قطعا نشانه گذاری قیمت برای بازبینی.

من تعجب می کنم که چقدر تلاش می کنید برای ایجاد هر گونه چنین وب سایت بسیار آموزنده ای ایجاد کنید.
شنبه 13 آبان 1396 04:53 ب.ظ
بحث انگیزشی ارزش اظهار نظر است. من باور دارم که شما نیاز دارید
بیشتر در مورد این موضوع بنویسید، ممکن است موضوع تابو باشد
اما به طور کلی افراد در مورد این موضوعات بحث نمی کنند.

بعدی! بهترین آرزوها!!
شنبه 13 آبان 1396 04:32 ب.ظ
مقاله بسیار توصیفی، من خیلی دوست داشتم. آیا بخش 2 وجود خواهد داشت؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه