اِستوری این سایت برای راحتی کار شما دوستان ساخته شده است . برای بهبود ، لطفا نظر بذارید ممنون ... tag:http://stori.mihanblog.com 2019-10-19T15:18:25+01:00 mihanblog.com خلیج فارس 2017-11-22T15:27:26+01:00 2017-11-22T15:27:26+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/205 HMD http://www.axgig.com/images/20301676106276820835.png بر روی لینک بالا کلیک کنید تا عکس خلیج فارس به عقیده اعراب را ببینید http://www.axgig.com/images/20301676106276820835.png
بر روی لینک بالا کلیک کنید تا عکس خلیج فارس به عقیده اعراب را ببینید
]]>
پول بی ارزش 2017-10-16T05:55:12+01:00 2017-10-16T05:55:12+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/203 HMD از بی‌ارزش ترین پول‌های دنیا پول زیمباوه است، با اسکناس 100 میلیارد دلاری این کشور میتوانید 3 عدد تخم مرغ بخرید!
از بی‌ارزش ترین پول‌های دنیا پول زیمباوه است،
با اسکناس 100 میلیارد دلاری این کشور میتوانید 3 عدد تخم مرغ بخرید!


]]>
داستان شماره 205 : گفتگو با خدا 2016-11-28T15:05:08+01:00 2016-11-28T15:05:08+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/202 HMD پسر کوچولو به مادر خود گفت : مامان کجا می ری؟ مادر گفت : عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم ، خیلی زود برمی گردم اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت پسر به مادرش گفت : مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟ آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟ مادر با لحنی پسر کوچولو به مادر خود گفت : مامان کجا می ری؟

مادر گفت : عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است

این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم ، خیلی زود برمی گردم

اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت

پسر به مادرش گفت :

مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟

آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟

مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت :

من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است


]]>
داستان شماره 204 : خوش قیافگی 2016-11-25T15:50:27+01:00 2016-11-25T15:50:27+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/201 HMD ﭘﺎﺩﺷﺎﮬﯽ ﮬﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎ ﺍسب ﻭﺗﯿﺮﻭﮐﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑه ﺷﮑﺎﺭ ﻭ در راه ﮬﺮ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓه ﺭﺍﮐه ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪ ﺑه ﺍو ﺍﻧﻌﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩﺭﻭﺯﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﻗﺼﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﯿﺮ ﻭﺍﯾﻨﮑه ﺯﯾﺎﺩﮬﻢ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓﮧ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﮬﻤﯿﻦ ﮐه ﺍﻭﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻭﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻭﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻨﺶ ﺩﺭﺯﻧﺪﺍﻥ . ﭘﺎﺩﺷﺎﮬﯽ ﮬﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎ ﺍسب ﻭﺗﯿﺮﻭﮐﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑه ﺷﮑﺎﺭ ﻭ در راه ﮬﺮ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓه ﺭﺍﮐه ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪ ﺑه ﺍو ﺍﻧﻌﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﻗﺼﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﯿﺮ ﻭﺍﯾﻨﮑه ﺯﯾﺎﺩﮬﻢ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓﮧ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﮬﻤﯿﻦ ﮐه ﺍﻭﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻭﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻭﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻨﺶ ﺩﺭﺯﻧﺪﺍﻥ .

]]>
بهترین افراد را بشناسید 2016-11-25T15:36:50+01:00 2016-11-25T15:36:50+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/200 HMD شجاع ترین فرد کسی ست که اول عذرخواهی می کند...قوی ترین فرد کسی ست که اول گذشت می کند...خوشحال ترین فرد کسی ست که اول فراموش می كند... شجاع ترین فرد کسی ست که اول عذرخواهی می کند...
قوی ترین فرد کسی ست که اول گذشت می کند...
خوشحال ترین فرد کسی ست که اول فراموش می كند...

]]>
آرزوی تولدی دیگر 2016-11-16T13:36:33+01:00 2016-11-16T13:36:33+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/199 HMD آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می کنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود.فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!اما حقیقت ندارد..اگر ما جسارت طور دیگری زندگیکردن را داشتیم،اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم، اگر آدمِ ساختن بودیم،از همین جای زندگیمان به بعد را مى ساختیم.... آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی
می کنند، شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود.
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد..
اگر ما جسارت طور دیگری زندگی
کردن را داشتیم،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،
اگر آدمِ ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختیم....

]]>
داستان شماره 203 : مرغی پر از جواهر 2016-11-16T13:26:31+01:00 2016-11-16T13:26:31+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/198 HMD روزی از روزها دو تا کور در کوچه‌ای نشسته بودند و گدایی می‌کردند. از قضا پادشاه همراه وزیرش از آن کوچه می‌گذشت. پادشاه وقتی که کورها را دید، درنگ کرد. آن وقت به وزیرش گفت: از این‌ها بپرس، کار شما را چه کسی باید درست کند؟! وزیر به کورها گفت: کار شما را چه کسی باید درست کند؟! کور سمت راست گفت: خدا. کور سمت چپ گفت: پادشاه. وقتی پادشاه همراه وزیرش به قصر خود برگشت، دستور داد، مرغی را بپزند و توی شکمش را از جواهر پر کنند و ببرند به کور سمت چپ بدهند. ادامه مطلب را در استوری دنبال کنید ... روزی از روزها دو تا کور در کوچه‌ای نشسته بودند و گدایی می‌کردند. از قضا پادشاه همراه وزیرش از آن کوچه می‌گذشت. پادشاه وقتی که کورها را دید، درنگ کرد. آن وقت به وزیرش گفت: از این‌ها بپرس، کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
وزیر به کورها گفت: کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
کور سمت راست گفت: خدا.
کور سمت چپ گفت: پادشاه.
وقتی پادشاه همراه وزیرش به قصر خود برگشت، دستور داد، مرغی را بپزند و توی شکمش را از جواهر پر کنند و ببرند به کور سمت چپ بدهند.

ادامه مطلب را در استوری دنبال کنید ...
]]>
سوختگی یک زن حامله بعد از خوابیدن در کنار آی‌فون ۷ 2016-11-16T07:38:41+01:00 2016-11-16T07:38:41+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/197 HMD اگر شما از افرادی هستید که حین خوابیدن در رخت‌خواب‌تان با گوشی کار می‌کنید، بهتر است این خبر را بشنوید. یک زن استرالیایی در هنگام شب با آی‌فون ۷ در حال شارژ شدنش کار می‌کرد و بعد از آن به خواب رفت. روز بعد که از خواب بیدار شد با صحنه‌ای عجیب روبه‌رو شد. بازوی دست راست این زن به شدت قرمز شده بود و جای سوختگی بر روی آن دیده می‌شد!ادامه مطلب را در استوری دنبال کنید... اگر شما از افرادی هستید که حین خوابیدن در رخت‌خواب‌تان با گوشی کار می‌کنید، بهتر است این خبر را بشنوید. یک زن استرالیایی در هنگام شب با آی‌فون ۷ در حال شارژ شدنش کار می‌کرد و بعد از آن به خواب رفت. روز بعد که از خواب بیدار شد با صحنه‌ای عجیب روبه‌رو شد. بازوی دست راست این زن به شدت قرمز شده بود و جای سوختگی بر روی آن دیده می‌شد!




ادامه مطلب را در استوری دنبال کنید...
]]>
پیروزی 2016-11-16T07:01:03+01:00 2016-11-16T07:01:03+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/195 HMD هیچ وقت ...برای پیروز شدن ...دنبال باران و بابونه نباش!گاهی...درانتهای خارهای یک کاکتوس ،به غنچه ای میرسی ،که زندگیت را روشن میکند.! هیچ وقت ...
برای پیروز شدن ...
دنبال باران و بابونه نباش!

گاهی...
درانتهای خارهای یک کاکتوس ،
به غنچه ای میرسی ،
که زندگیت را روشن میکند.!

]]>
صداقت 2016-11-16T06:57:09+01:00 2016-11-16T06:57:09+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/193 HMD ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ می کرﺩﻥﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ,ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ و ﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ, ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ...ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺩ,ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ. ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ می کرﺩﻥ
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ,
ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ و ﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ, ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ...
ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺩ,
ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ.


]]>
5هزار تومان شارژ رایگان همراه اول 2016-11-12T20:16:47+01:00 2016-11-12T20:16:47+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/192 HMD با اد کردن ربات زیر در تلگرام بهتون 5000 تومان میده اد کردن ربات  با اد کردن ربات زیر در تلگرام بهتون 5000 تومان میده 
اد کردن ربات 
]]>
داستان شماره 202 : سلام با بوی نفت 2016-11-11T12:34:54+01:00 2016-11-11T12:34:54+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/191 HMD یکی از بزرگان میگفت: ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟گفتم: بله!گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟ یکی از بزرگان میگفت:
ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟

گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟

]]>
مراقب ﺑﺎﺷﯿﻢ... 2016-11-11T07:58:58+01:00 2016-11-11T07:58:58+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/190 HMD مراقب ﺑﺎﺷﯿﻢ...ﺻﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﻨﺪ !ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ !ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭاﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ، ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آن‌ها را !ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﺗﺮﮎ دل‌ها راﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯﻓﺮﯾﺎد ﺯﺑﺎن‌ها ﻣﯽﺷﻨﻮد مراقب ﺑﺎﺷﯿﻢ...

ﺻﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﻨﺪ !

ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ !

ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا

ﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ، ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آن‌ها را !

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﺗﺮﮎ دل‌ها را

ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯﻓﺮﯾﺎد ﺯﺑﺎن‌ها ﻣﯽﺷﻨﻮد


]]>
تجربه حضور در سه مکان 2016-11-11T07:04:17+01:00 2016-11-11T07:04:17+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/189 HMD برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم:1.  بیمارستان2.  زندان3.  قبرستاندر بیمارستان می‌فهمید که هیچ چیز زیباتر از تندرستی نیست.در زندان می‌بینید که آزادی گرانبهاترین دارایی شماست.در قبرستان درمی‌یابید که زندگی هیچ ارزشی ندارد. برای اینکه زندگی را بهتر بفهمیم باید به سه مکان برویم:

1.  بیمارستان
2.  زندان
3.  قبرستان

در بیمارستان می‌فهمید که هیچ چیز زیباتر از تندرستی نیست.

در زندان می‌بینید که آزادی گرانبهاترین دارایی شماست.

در قبرستان درمی‌یابید که زندگی هیچ ارزشی ندارد.

]]>
هرگز نباید تسلیم شوید 2016-11-09T22:55:30+01:00 2016-11-09T22:55:30+01:00 tag:http://stori.mihanblog.com/post/185 HMD اگر یک بار تسلیم شوید، تسلیم شدن برای شما یک عادت خواهد شد... برای همین است که هرگز نباید تسلیم شوید. اگر یک بار تسلیم شوید، تسلیم شدن برای شما یک عادت خواهد شد...
برای همین است که هرگز نباید تسلیم شوید.

]]>