تبلیغات
اِستوری - مطالب داستان عبرت آموز و پند آموز
 
اِستوری
افزایش اطلاعات در هر زمینه ای
about


این سایت برای راحتی کار شما دوستان ساخته شده است . برای بهبود ، لطفا نظر بذارید ممنون ...

Admin : HMD
نویسندگان

پسر کوچولو به مادر خود گفت : مامان کجا می ری؟

مادر گفت : عزیزم بازیگری معروف که از محبوبیت زیادی برخوردار است به شهر ما آمده است

این طلایی ترین فرصتی است که می توانم او را ببینم وبا او حرف بزنم ، خیلی زود برمی گردم

اگر او وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود

و در حالی که لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد

حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت

پسر به مادرش گفت :

مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟

آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟

مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت :

من و جمعیت زیادی از مردم بسیار منتظر ماندیم اما به ما خبر رساندند که او نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان دینی و مذهبی، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : درخواست از خدا، فردیمعروف، کلیسا، خدا، خداون، درخواست، جدید،
لینک های مرتبط :
ﭘﺎﺩﺷﺎﮬﯽ ﮬﺮ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﺎ ﺍسب ﻭﺗﯿﺮﻭﮐﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑه ﺷﮑﺎﺭ ﻭ در راه ﮬﺮ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓه ﺭﺍﮐه ﺍﻭﻝ ﻣﯿﺪﯾﺪ ﺑه ﺍو ﺍﻧﻌﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﻗﺼﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﯿﺮ ﻭﺍﯾﻨﮑه ﺯﯾﺎﺩﮬﻢ ﺧﻮﺵ ﻗﯿﺎﻓﮧ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪ ﮬﻤﯿﻦ ﮐه ﺍﻭﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻭﺗﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﻣﻦ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﯿﺪ ﻭﺑﯿﻨﺪﺍﺯﯾﻨﺶ ﺩﺭﺯﻧﺪﺍﻥ .



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان دینی و مذهبی، 
برچسب ها : پادشاه، فقیر، خوش قیافه و بد قیافه، هیچکس بر دیگریبرتری ندارد، داستان جدید، جالب، فان،
لینک های مرتبط :
روزی از روزها دو تا کور در کوچه‌ای نشسته بودند و گدایی می‌کردند. از قضا پادشاه همراه وزیرش از آن کوچه می‌گذشت. پادشاه وقتی که کورها را دید، درنگ کرد. آن وقت به وزیرش گفت: از این‌ها بپرس، کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
وزیر به کورها گفت: کار شما را چه کسی باید درست کند؟!
کور سمت راست گفت: خدا.
کور سمت چپ گفت: پادشاه.
وقتی پادشاه همراه وزیرش به قصر خود برگشت، دستور داد، مرغی را بپزند و توی شکمش را از جواهر پر کنند و ببرند به کور سمت چپ بدهند.

ادامه مطلب را در استوری دنبال کنید ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان دینی و مذهبی، 
برچسب ها : مرغ سرخ کرده، مرغی پر از جواهر، مرغ، پادشاه، خدا، وزیر، داستان عبرت آموز،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آبان 1395
ﯾﻪ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﯼ می کرﺩﻥ
ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺗﯿﻠﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﭼﻨﺪﺗﺎﯾﯽ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﺍﺷﺖ,
ﭘﺴر ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﯿﻠﻪ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ و ﺗﻮ هم ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ, ﺩﺧﺘﺮ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ...
ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﻭ زیباترین ﺗﯿﻠﻪ ﺭﻭ یواشکی برداشت و ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﺩ,
ﺍﻣﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ‌ﻫﺎ روﺑﻪ ﭘﺴﺮﮎ ﺩﺍﺩ.




ادامه مطلب


نوع مطلب : مطالب ناب، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : داستانی پند آموز، داستان خواندنی و جالب، حتما این داستان را بخوانید، جال، جدید، صداقت در عمل، راستی،
لینک های مرتبط :
یکی از بزرگان میگفت:
ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.

یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟

گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان غمگین، قصه ما مثل شد، 
برچسب ها : عمو نفتی، نفت، گاری، سلام با بوی نفت، داستانی تلخ، داستان عبرت آموز، داستان غمگین،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 آبان 1395
مراقب ﺑﺎﺷﯿﻢ...

ﺻﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﮑﻨﺪ !

ﻋﯿﺐ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭا ﺩﺍﺩ ﻧﺰﻥ !

ﺍﻭﻝ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا

ﺗﺮﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ، ﺑﻌﺪ ﺁﺑﺮﻭﯼ آن‌ها را !

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﺗﺮﮎ دل‌ها را

ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯﻓﺮﯾﺎد ﺯﺑﺎن‌ها ﻣﯽﺷﻨﻮد






نوع مطلب : مطالب ناب، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : خدا، شکستن قلب، نا امیدی، مراقب باشیم قلب کسی را نشکنیم، مطلبی قشنگ در رابطه با شکستن قلب، قلب کسی را نشکنیم، دوست دختر،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 19 آبان 1395
روزی، سنگ تراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان.


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان دینی و مذهبی، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : به آنچه هستیم قانع باشیم، شکرگزار نعمت های خداوند باشیم، سنگ تراش، خدا، سنگ، سپاس، داستان جدید،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 آبان 1395
بلدرچینی در مزرعۀ گندم لانه ساخته بود.
او همیشه نگران این بود که مبادا صاحب مزرعه محصولاتش را درو کند.
هر روز از بچه هایش می خواست که خوب به صحبت آدمهایی که از آنجا عبور می کنند، گوش دهند و شب به او بگویند که چه شنیده اند.

یک روز که بلدرچین به لانه برگشت، جوجه ها به او گفتند: اتفاق خیلی بدی افتاده است. امروز صاحب مزرعه و پسرش به اینجا آمدند و گفتند: همۀ گندمهای مزرعه رسیده است. دیگر وقت درو کردن است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان غمگین، 
برچسب ها : بلدرچین، کشاورز، تصمیم جدی انسان، مهاجرت، گندم،
لینک های مرتبط :

روزی روزگاری در زمان های قدیم مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت

یک روز می خواست دنبال کاری از مغازه بیرون برود

به شاگردش گفت : این کوزه پر از زهر است

مواظب باش به آن  دست نزنی و من و خودت را در دردسر نیندازی

شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد واستادش رفت




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان طنز و خنده دار، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : داستان جالب عسل، داستان جالب و خنده دار کوزه عسل، داستان زرنگی شاگرد، داستان خنده دار، داستان، داستانک، داستان کوتاه کوزه عسل،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 آبان 1395

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی

پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب

مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود

پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت

که زنی به وی نزدیک می شود

زن پیروزیش را تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید:




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان شخصیت هاى بزرگ و تاریخى، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : داستان کوتاه انسان بزرگ، داستان کوتاه آموزنده، داستان کوتاه انگلیسی، داستان کوتاه از بزرگان، داستان کوتاه بزرگان، داستان های کوتاه بزرگان، داستان کوتاه آموزنده از بزرگان،
لینک های مرتبط :

روزی رسول خدا (ص) نشسته بود

عزراییل به زیارت آن حضرت آمد

پیامبر(ص) از او پرسید : ای برادر

چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی

آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت :



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان شخصیت هاى بزرگ و تاریخى، داستان دینی و مذهبی، 
برچسب ها : داستانک، داستانی آموزنده، داستان دلسوزی عزارییل، داستانی خواندنی،
لینک های مرتبط :

روزی ملا نصرالدین به یک مهمانی رفت و لباس كهنه ای به تن داشت .

صاحبخانه با داد و فریاد او را از خانه بیرون كرد .

ادامه این داستان جالب را در استوری دنبال کنید...




ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب و فان، داستان طنز و خنده دار، داستان عبرت آموز و پند آموز، 
برچسب ها : آستین نو بخور پلو، ریشه ضرب المثل آستین نو بخور پلو، داستان ضرب المثل آستین نو بخور پلو، منبع داستانی آستین نو بخور پلو،
لینک های مرتبط :

چمدونش را بسته بودیم

با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود

کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک ، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش

چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …

گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم

یک گوشه هم که نشستم



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان غمگین، داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان مادر و دختر، داستان عاشقانه، داستان عشق بین فرزن و مادر، خانه سالمندان، آلزایمر،
لینک های مرتبط :

زن و شوهر جوانی که تازه ازدواج کرده بودند برای تبرک و گرفتن نصیحتی از پیر دانا نزد او رفتند.

پیرمرد دانا به حرمت زوج جوان از جا برخاست

و آنها را کنار خود نشاند او از مرد پرسید: تو چقدر همسرت را دوست داری ؟

مرد جوان لبخندی زد و گفت: تا سرحد مرگ او را می پرستم! و تا ابد هم چنین خواهم بود!

و از همسرش نیز پرسید: تو چطور! به همسرت تا چه اندازه علاقه داری ؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، داستان عاشقانه، 
برچسب ها : داستان، داستانک، داستان کوتاه عشق و نفرت، داستان عاشقانه، داستان عشق بین زن و شوهر،
لینک های مرتبط :
شنبه 1 آبان 1395
دمی از سوز دل دم بر نیاور
به باغ دل گل درمان بپرور

ذلیلان، آه و نالهکارشان است
جوانمردان ز ناله عارشان است

وجودت گرچه کوهی استوار است
هر آن کوه غمین ناپایدار است

جوانمردان امید از کس نگیرند
بدون شکوه بوده تا بمیرند

بیا برخیز و راه خلق بگشا
به امیدی به لبخندی فرح زا

به جای بخشش و اکرام و ایثار
به لبخندی دل آنان به دست آر




نوع مطلب : داستان عبرت آموز و پند آموز، سروده های عاشقانه، 
برچسب ها : نصیحت در قالب شعر، شعر قشنگ، شعر رمانتیک، شعر عاشقانه، تنها، تنهایی، دونفره ها،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه